((((((((یکه تاز جاده های عشق))))))

عشقکاشکی یه روز ببینمت که دل سپردی به کسی

بشکندش تا بدونی چه سخت درد بی کسی

 

کاشکی فقط با یک نگاه تودام اون اسیر بشی

بخوای تو دامش بمونی پَرت بده رها بشی

 

کاشکی وقتی عاشق شدی دلت رو پیشکشش کنی

بعدش اونا بشکننش نتونی نفرینش کنی

 

کاشکی دوباره جون بدی به قلب من با نفسی

کاشکی به آخر برسه اون لحظه های بی کسی

 

کاشکی درست زمانی که فکر میکنی اون ماله توست

ببینی با کس دیگس خیال اون نصیب توست

 

کاشکی که با وفا بودی با من مثل گذشته ها

دلم ازعشق تو میگفت به جای این گلایه ها...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ توسط آقامحمدی

نظرات ()

این متن خیلی جالبه وقت کردین حتما بخونین.

دست هایش را کشید به سطح نردبان و کم کم

یاد گرفت که برود . یک پله دو پله سه پله...

زدند به نامش با یک سند منگوله دار که

اسمش شده بود ((((زندگی))))

می گفتند برو بالا ... بیا بالا......

خیلی ها روی پله های پایین تر از او بودندو

خیلی ها هم بالاتر.

مادرش می گفت بیا .پدرش هم همینطور.

و او تمام توانش را جمع کرد بلکه یک پله ی

دیگر را پشت سر بگذارد. یک پله ی دیگر!وبعدی

پله های زندگی هیچ کسی شبیه مال دیگری

نیست. پله های زندگیمان فرق میکنندباهم

ولی وجه اشتراک همه شان (((سختی)))است

پله های من چوبی پله های تو سنگی پله های

ان یکی اهنی و ... چه می دانم.

تا دلت بخواهد پله های جور واجور هست که

بالا رفتن از همه شان نیرو میخواهد.

گاهی فشار و بلندیشان پایمان را درد می اورد

دلمان می خواهد بنشینیم و زار زارگریه کنیم.

یا اینکه حتی با غیظ و بغض فحش بدهیم به

پله های باقی مانده و لج کنیم دیگر بالا نرویم.

به این حال و هوا می گویند ابر!

ابری که مثل همان منگوله های سند زندگیمان

همیشه پا برجاست.

ابرها می ایند سایه می اندازند و دلتنگمان

می کنند.

ولی وای از ان روزهای افتابی که روی دیگر این

ابرهاست !افتاب که می زند بیرون با همه ی

دردهای گاه و بی گاهی که توی پاهایمان حس

میکنیم از شدت اشتیاق دلهامان مبهوت

می شویم.

با نیرو میل و لبخند و شوق زندگی تلاش

می کنیم برای بهتر رد کردن این پله ها .

خدا به ما ابرو افتاب داده.ماییم و مسیرمان.

و حکایت غریبی است داستان این نردبان و

پله هایش!

بیا که عقب نمانیم. و یادمان نرود که پشت هر

ابری افتاب خانه کرده است ....

فدای همه ی ادمایی که این پله ها رو با

موفقیت تونستن بالا برن.

+ نوشته شده در یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط سمیرا

نظرات ()

سلام عزیزان

بعضی از دوستان بهم گفتن که چرا و به

چه دلیلی عکسه ندا خانم رو گذاشتم اومدم بگم که من اولا که گفتن ندا تو

 تظاهرات کشته شده فکرم رفت پیش یه

 دختره معصوم بی گناه که فقط اومده بود

 برای بیان احساساتش که اونو به قتل

رسوندن خیلی دلم به حالش سوخت منم

یکی از افرادی بودم که به ندا واقعا اعتقاد

 پیدا کرده بودم تا اینکه یه روز تو کلوب این

عکسا رو دیدم و یه سری عکس خیلی بد

 که نظرمو راجع به این فرشته ای که تو

ذهنم ساخته بودم رو عوض کرد واسه اینه

که گذاشتم شما هم ببینین شاید نظرتون راجع به این خانم عوض بشه

فعلا

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط سمیرا

نظرات ()

سلام سلام سلامممممممممممممم

کنکور تموم شد با همه ی استرس و

دل شوره و هیجانش

ولی خب یه خاطره خیلی بد بود برای من

من که موندم سال بعد

بی خیال ... وبلاگو عشقه

باز اومدم داستان بذارم شما هم مجبورین

بخونین مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط یه چیزی بگم بعد برم    

برای شادی روح ندا 10 ثانیه سکوت

فعلابای بای

+ نوشته شده در شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸ ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط سمیرا

نظرات ()

عاشق تنها

چرا دنیا پره از حادثه های وارونه
 عاشق کسی می شی که عاشقی نمی دونه
 من به دنبال تو و تو دنبال کس دیگه
هچکدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمی گه
من واسه ی چشمای نازنین تو یک دیوونم
 من دوست دارم ولی علتشو نمی دونم
حالا که می خوای بری بذار نگاهت بکنم
چون یه بار دیگه می خوام این دل و سکت بکنم
یه چیزی فقط بذار واسه روز تولدت
 هدیه م رو بیارم و بازم بدم دست خودت
آدما فکر می کنن شاعرا خیلی غم دارن
کاش فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن
عاشق کسی می شن که عاشقاش فراوونه
بین انتخاب عشقش عمریه که حیرونه
اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره
 شایدم دوست داره ولی به روش نمی یاره
 ولی نه اینا مال نداشتن لیاقته
اگه حرفم می زنه با تو فقط یه عادته
 نکنه جمله هاش و پای محبت بذاری
بهتره حرفاش رو به حساب عادت بذاری
از خودش نمی شنوی اگه یه روز بخواد بره
وقتی می پرسی ازش می گه آره مسافره
ولی تو شب می شینی که باز اون رو دعا کنی
یا واسه سلامت اون نذرها تو ادا کنی
 چه قدر بین دلا وحرفای ما فاصله س
چشماتون می خنده اما دلامون بی حوصله س
دوست داشتن هم یه جوری پنهون می کنیم
 نمی دونیم که داریم یه قلب رو ویرون می کنیم
کاش بیایم آبروی مجنون و انقدر نبریم
دیگه منت نذاریم وقتی که نازی می خریم
عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله
 اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله
مهم اینه که چقدر دوسش داری فقط همین
اگه لازم باشه آبرو رو بنداز رو زمین
برگا زرده روزای اول فصل پاییزه
بذار اون بشکنه و دلت رو برگها نر

+ نوشته شده در یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط آقامحمدی

نظرات ()

بای بای 

 

سلام عرض میکنم خدمت دوستای گلم

از همتون ممنونم که طی این سه ماه تابستون هوای منو داشتید و با نظرات زیباتون منو

همراهی کردید خیلی ازتون ممنونم امیدوارم روزی برسه بتونم همه ی خوبی هاتونو جبران

کنم من دیگه امسال باید واسه کنکور اماده بشم واسه همین نمیشه به این کارم برسم.

واسه همین یک سال وبلاگمو میسپارم دست خدا تا سال بعد دوباره دست به کار بشم و داستان

بذارم از همتون هم میخوام واسه مادر اقای مجید وبلاگ خدا نزدیک است دعا کنید تا انشا الاه

خوب بشن منم از ته دلم دعا میکنم .

از همه ی دوستانی که این سه ماه از طریق چت با من در ارتباط بودن و منو تنها نذاشتن خیلی ممنونم

از اقای اشکان هم کمال تشکر و سپاس گذاری رو دارم که با من همکار شدن و وبلاگ ناچیز بنده رو

گلستان کردن .

از تمامی دوستان گلم از جمله اقا مرتضی گل شکوفه خانم ستایش جون و پردیس خانم واقا مجید واقا امیر حسین مولانانیلوفر جونم لیلی جون

اقا مهرداد فاطمه خانم اقای eete اقا وحید گل اقا یا خانم جزئیات بهار خانم دایی فرید اشکان جون رزا جونم اقا افشین ٨٧ اقا احسان

اقا معلم اقا بهزاد نوری اقا ارمان اقا صالح و داداش گلشون اقا یوسف اقا مهدی گل و.......... بقیه ی دوستان گلم

که اگه اسمشون رو فراموش کردم واقعا منو ببخشید چون حضور ذهن نداشتم ولی اگه اسم کسی

جا مونده حتما تو نظرات بنویسه اسمشو میذارم هر وقت سر زدم .

تو رو خدا به دل نگیرین اگه اسمتون جا مونده باشه .

کمال تشکر رو دارم خیلی بهتون مدیونم چون سه ماه رو مثل داداش یا خواهر مهربون همراهم بودین

چندتا هم ارزو دارم

یکیش اینه که از یه رشته ی خوب قبول شم.

یکی دیگش خم اینه که اقا اشکان زود برگرده ایران پیش خانوادش.

ارزوی بعدیم اینه که خدا به رزا خانم صبر بده درد بی پدری کشیدن خیلی درد بدیه.

ارزوی بعدیم شفای مامان اقا مجید.

((ای وای خیلی زیاد شد))

و...............

امیدوارم منم حلال کنین و منو دعا کنین تا از یه رشته ی خوب قبول شم .

دوباره ازتون ممنونم که منو تنها نذاشتین و همراهم بودین .

خدانگهدار همتون باشه تا یه سال دیگه که میام و بازم سرتون خراب میشم و اذییتتون میکنم .

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧ ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط سمیرا

نظرات ()

سر کلاس درس معلم پرسید: هی بچه ها چه کسی میدونه عشق یعنی چی؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس به یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه میکردن.

ناگهان عسل یکی از بچه های کلاس اروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو

چشاش جمع شده بود....

عسل سه روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید.

بغض عسل ترکید و شروع کرد به گریه کردن . معلم اون دید و گفت:

عسل جان تو جواب بده دخترم عشق چیه ؟

عسل با چشمای قرمز و پف کرده و با صدای گرفته گفت: عشق؟

دوباره یه نیشخند زد و گفت: عشق....ببینم خانم معلم شما تا بحال کسی رو دیدی که بهت بگه

عشق چیه؟

معلم مکث کرد و جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم.

عسل گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا معنی عشق رو خوب

درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید.

و ادامه داد : من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم

که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره به جز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم . برای

یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه . گریه های شبانه به دور از چشم بقیه

به طوری که بالشم خیس میشد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیزی و هر کسی حاضر بودم

هر کاری بزایش بکنم هر کاری.....

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مد ت پیش فهمیدم اون حتی قبل از

اینکه من عاشقش باشم عاشقم بوده... چه روزای قشنگی بود اس ام اس بازی های شبانه

صحبت های یواشکی ما با هم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب هم دیگه رو

دوست داشتیم وهر کاری برای هم میکردیم من چن بار دستشو گرفتم یعنی اون دست من گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی

همه چیزتو به خاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هر کسی به خاطرش بگذری اون

زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم میگفت که دیگه طاقت ندارم و موضوع

رو به پدرم گفت . پدرم از این موضوع خیلی ناراحت شد و فکر نمی کرد توی این مدت بین ما

یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود . پدرم میخواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم

نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو بزنه رفتم جلوی دست پرم و گفتم :پدر منو بزن اونو ول کن

خواهش میکنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم برو اون گفت عسل من نمی تونم بذارم که بجای

من تو رو بزنه من با دستم اونو به یه طرف هل دادم و گفتم به خاطر من برو.....

اون رفت و پدرم منو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو به خاطر

راحتیش تحمل کنی.بعد اون روز عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو تو زندگیمون

راه ندیم اون رفت از اون روز به بعد کسی ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد

که توش نوشته شده بود:

عسل عزیزم من همیشه تو رو دوست داشتم و دارم من تا اخرین ثانیه ی عمرم به عهدم وفا میکنم

و منتظرت می مونم شاید ما تو این دنیا به هم نرسیم ولی بون عاشقا تو اون دنیا به هم میرسن

پس من زودتر میرم اونجا منتظرت می مونم خدانگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو......

عسل که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کرد و گفت :خب خانم معلم گمان میکنم

جوابم واضح بود. معلم هم که به شدت گریه میکرد گفت: اره دخترم میتونی بشینی.

عسل به بچه ها نگاه کرد همه داشتند گریه میکردند ناگهان در باز شد و ناظم داخل کلاس شد

و گفت:پدرو مادر عسل اومدن دنبال عسل برای ختم مراسم یکی از بستگان .

عسل بلند شد و گفت :چه کسی؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان.

دستهای عسل شروع کر به لرزیدن .پاهاش ذیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتاد و

بلند نشد ....

اره عسل قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش و من مطمئنم اون و تا توی اون دنیا به هم

رسیدن.....

عسل همیشه این شعرو تکرار میکرد:

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد                         خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد                          اغاز کسی باش که پایان تو باشد

 

 

دوستان عزیز از اینکه اپ من یه ذره طولانی شد معذرت میخوام ولی خودمونیم خیلی با حال بود

اشک من که در اومد شما رو نمی دونم ولی مطمئنم اشکتون در اومده به هر حال امیدوارم

با نظراتتون وبلاگ منو پر بارترکنین ....قلب

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧ ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط سمیرا

نظرات ()

بابا نان نداد... بابا نمیتونه که واسه بچه هاش نان بیاره... بابا از بچه هاش خجالت کشید...


امین از اکرم جدا شد... امین نامردی کرد زد زیر قولش... اکرم تنها شد...


کبری بالاخره تصمیمشو گرفت... تصمیم گرفت واسه اینکه دیگه گشنه نمونه بره پیش امیرای دبی... کبری رفت... کبری دیگه برنگشت...مامانش سکته کرد مرد


حسنک همه ی گاو و گوسفنداشو فروخت تا خرج دوا دکتر مامانشو جور کنه... حسنک دیگه گاو و گوسفندی نداره که براش ما ما و بع بع کنن... حالا حسنک مونده و یه مادر پیر و مریض...


کوکب خانم ماست و کره و پنیر نداشت که بذاره رو سفره... کوکب خانم خونه ایی نداره که هرروز اونو تمیزکنه...


آن مرد زیر باران نیامد... آن مرد خیلی وقته که معتاد شده و افتاده گوشه ی خونه...


چوپان دروغگو خیلی وقته که دیگه دروغ نمیگه اما هیشکی باور نمیکنه... اینجا کسی نمیگه که آدما میتونن خوب بشن
بلکه آدما میتونن عوض بشن... هیشکی نمیخواد قبول کنه که چوپان دروغگو دیگه دروغ نمیگه...


دهقان فداکار رفت جنگ... رفت که از مملکتش دفاع کنه...رفت که غیرتشو نشون بده رفت و دیگه برنگشت...


+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧ ۳:۳٢ ‎ب.ظ توسط سمیرا

نظرات ()

DESIGN BY : MINOS X

هر جا که هستم باشم اسمان مال من است


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته های پیشین

مهر ۸٩

شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧


آرشیو موضوعی


نویسندگان

سمیرا
آقامحمدی


پیوندها

عکس-عکس-عکس-عکس-با حال
اگه عاشقی بیا تو
وبلاگ خیلی با حال
بیا تو.......وای......
انواع کلیپ و سرگرمی
اگه دنبال وبی باحال هستین کلیک کنین......
چشمه و مهتاب=اشیل اذر مهر
به نام دل....
تنهای تنها با غم ولی بی یار....عشق
وب با حال ............
شعر و عکس
عشق بی ریا
جزئیات
پیچک عشق=من
× اخبار فوتبال ایران و جهان با ارمان×
اتشکده ی شب
درگاهی برای ورود به جهان
خانواده ی امروز
زندگی کابوسی است شیرین((فاطمه ی گلم))
سکوت=مژگان جون
دل پاک من=اقا مرتضی
درد دل با اهل دل =اقا یوسف
به نام اون مهربونی که منو دیونه ی خودش کرد=نیایش گلم
نمی تونم بهش بگم دوسش دارم=تنهای خسته
شعروترانه=اقا حبیب
همه چیز= اقا مصطفی
فقط به خاطر تو
سنگ صبور=دایی فرید
از همه چیز و همه جا=اقا وحید
×××کلبه ی دلتنگی های من×××
جایی برای احساس=ارغوان خانم گل
،،،،،،شیطون کوچولو،،،،،،،
تنها پرنده ی مهاجر =مرضیه جون
××××خدا نزدیک است××××
بهار=دوست گلم بهار جون
اسپینو
چشمای بارونی
دیر پرسیکوس=احسان
×××زانوی عروج×××
((زندگی))
زندانی
سرزمین ارزوها با دل ارام جون
دختر پاییز با پریسان جون
هنر+عشق=انسان با علي احمد پور
تيك تاك با نسيبه جون
معلومات عمومی با علی جان
فصل دلتنگی با فاطمه جون
جومونگ و سوسانو با فلشر
××××باران××××


    تعداد بازديدها:

دانلودستان مینوس:ویرایش قالب
برترین قالبها و دانلودها در مینوس
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
align="center">
#supertext { LEFT: 0px; POSITION: absolute; TOP: 0px; VISIBILITY: hidden }

>